کم من قبیح سترته

و کم من فادح من البلا اقلته

و کم من عثار وقیته

و کم من مکروه دفعته

و کم من ثنا جمیل لست اهل له نشرته

.

.

.

خدایا تو رو نداشتم چکار میکردم؟ 

 



تاريخ : سه شنبه 29 مهر1393 | 20:55 | نویسنده : پروانه |

خدايا خشنودى تو منزّه است از اينكه علّتى از جانب تو داشته باشد،پس چگونه ممكن است براى آن علّتى از ناحيه من بوده باشد؟

خدايا تو بى‏نيازى از اينكه نفعى از جانب خويش به حضرتت رسد،پس چگونه بى‏نياز از من نباشى؟

خدايا قضا و قدر مرا به‏ آرزو انداخت،و هواى نفس مرا در بندهاى شهوت اسير كرد،پس تو ياور من باش تا پيروزم نمايى‏ و بينايم كنى،و به فضل خود بى‏نيازم فرما،تا به وسيله تو از خواسته‏ام بى‏نياز گردم،

تويى كه انوار را در قلوب دوستانت‏ تاباندى،تا تو را شناختند و يگانه‏ات دانستند،

و تويى كه بيگانگان را از قلوب عاشقانت راندى‏ تا غير تو را دوست نداشتند،و به غير تو پناه نبردند،

تو مونس آنانى آنجا كه عوالم آنان را به وحشت‏ اندازد،تويى كه آنان را هدايت نمودى،هرجا كه نشانه‏هايى براى آنان آشكار شد،

كسى‏كه تو را گم كرده چه يافته؟ و چه گم كرده،كسى‏كه تو را يافته،

همانا محروم شد كسى‏كه به جاى تو به ديگرى راضى گشت،و زيانكار شد كسى‏كه از تو به‏ ديگرى روى آورد،چگونه به غير تو اميد بست،و حال آن‏كه احاسنت را بريده نساختى،و چگونه از غير تو خواسته شود در صورتى كه تو شيوه نعمت‏بخشى‏ات را تغيير نداده‏اى،

اى كه به عاشقانش شيرينى همدم خود را چشاند،در نتيجه گويا نه در برابرش‏ ايستادند،اى كه اوليايش را جامه‏هاى هيبت پوشاند،پس آمرزش‏جويانه در مقابلش قرار گرفتند،

تویى‏ ياد كننده پيش از يادكنندگان،و تويى شروع كننده به احسان،پيش از توجّه بندگان،و تويى جودكننده‏ به عطا،پيش از خواستن خواهندگان،و تويى بخشنده،

و سپس آنچه را كه به ما بخشيدى از ما به قرض خواهى، خدايا مرا به رحمتت بخواه تا به تو رسم،و مرا به عطايت جذ كن تا به جانب تو رو كنم.خدايا اميدم‏ از تو قطع نشود،گرچه نافرمانى‏ات كردم،چنان‏كه ترسم از تو زايل نشود،گرچه اطاعتت نمودم،همانا جهانيان‏ مرا به جانب تو رانده‏اند،و دانشم به كرمت مرا به آستانه تو انداخته.خدايا من چگونه نااميد شوم و حال آنكه تو آرزوى منى،يا چگونه خوار گردم درصورتى‏كه اعتمادم بر توست.

خدايا چگونه عزّت خواهم،درحالى كه در خوارى ثابتم كرده‏اى،و چگونه عزّت نخواهم با آن‏ كه به خود نسبتم داده‏اى؟

خدايا چگونه نيازمند نباشم،و حال آن‏كه مرا در نيازمندان نشاندى،يا چگونه نيازمند باشم‏ در صورتى كه تو به جودت بى‏نيازم كرده‏اى،

و تويى كه معبودى جز تو نيست،خود را به هرچيز شناساندى،پس چيزى‏ جاهل به تو نيست،و تويى كه خود را در هرچيز به من شناساندى،پس تو را در هرچيز نمايان ديدم،و تويى نمايان براى هرچيز،اى كه به رحمانيّتش چيره شد،در نتيجه عرش در ذاتش پنهان شد،آثار را با آثار نابود كردى،و اغيار را به احاطه‏كنندگان افلاك انوار محو نمودى،اى كه در سراپرده‏هاى عرشش پرده‏نشين از اين شد كه ديده‏ها او را دريابد،اى آن‏كه به كمال زيبايى‏اش تجلّى كرد،پس تحقق يافت عظمتش از روى استيلا و برترى‏ چگونه پنهان شوى و حال آن‏كه نمايانى،يا چگونه غايب شوى و حال آن‏كه ديده‏بانى و حاضرى،همانا تو بر هرچيز توانايى،

و سپاس تنها از آن خداست،خداى يگانه.



تاريخ : دوشنبه 7 مهر1393 | 19:27 | نویسنده : پروانه |

 


تاريخ : جمعه 4 مهر1393 | 21:29 | نویسنده : پروانه |

دل داده ام زدست که دلداده ام کنی
افتاده ام به پات که افتاده ام کنی
سالک که بی تو راه به جایی نمی برد
باید خودت مسافر این جاده ام کنی

 



تاريخ : شنبه 15 شهریور1393 | 18:44 | نویسنده : پروانه |

مادر بزرگ میگفت : پسر ، فقط داشتنش خوبه ولی هیچ فایده ای که نداره هیچ ، فقط دردسر و ضرره !

روز دختر رو نباید به دخترها تبریک گفت ، روز دختر رو باید به مادر ، به پدر و به برادر تبریک گفت . دختر یعنی برکت، دختر یعنی بهشت برای مادر ، دختر یعنی غمخوار برای برادر ، دختر یعنی پرستار قلب و جان پدر .

مردی که امروز  هفت پسر داره و یک دختر ، همون مردیه که فردا یک دختر داره و یک داماد بهتر از هفت پسر ! پس زنده باد دختر . روز دختر مبارک

ببین رفتار خوب با دختر چقدر مهمه که وقتی که میگیم " عرب جاهلیت " یک مشخصه اش توی ذهن میاد ؛ زنده به گور کردن دختران ! روز دختر مبارک

ببین دختر چه نعمت بزرگیه که خدا  به پیغمبرش دختری عطا کرد و اونو غمخوار پیغمبرش قرار داده ، روز دختر مبارک

دختر از کودکی مادر و پرستار عروسکهاشه ، در جوانی مادر و پرستار  بچه هاشه ، و در پیری مادر و پرستار کل خانواده ، روز دختر مبارک

غمخواری بهتر از مادر برای ما وجود نداره و غمخواری بهتر از دختر برای مادر ، روز دختر مبارک


ی چیزی هم خودم اضافه کنم:

ربطی به قضیه نداره ولی مونده تو دلم ک بگم!‌

همیشه به وجود برادر فکر میکنم و به این نتیجه میرسم ک هیچ لزومی نداشته خلقتش! اگه وجودش مفید بود خدا یکی برا حضرت زهرا میفرستاد و نمیشد: فاطمه و پدرش و همسرش و پسرانش.....

بگذریم ... بی خاصیت یا باخاصیت حالا که آویزون هستن دیگه... چاره چیه باید تحمل کرد



تاريخ : چهارشنبه 5 شهریور1393 | 21:29 | نویسنده : پروانه |



تاريخ : چهارشنبه 5 شهریور1393 | 21:20 | نویسنده : پروانه |

 



تاريخ : دوشنبه 13 مرداد1393 | 22:46 | نویسنده : پروانه |

 



تاريخ : چهارشنبه 1 مرداد1393 | 12:59 | نویسنده : پروانه |

اینجا جای من نیست وقتی عمل نمیکنم



تاريخ : چهارشنبه 25 تیر1393 | 14:11 | نویسنده : پروانه |
دختر بچه پول هایش را برداشت و رفت مغازه ی سر کوچه آقا ببخشيد معجزه داريد؟
 ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ !
ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ !ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ    ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ ، ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ .
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ، ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﻤﯽ ﻓﺮﻭﺷﯿﻢ.
 ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ ، ﺗﻮﺭﻭﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ به من ﺑﺪﯾﺪ .
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﺋﯽ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭘﻮﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﺷﻤﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﺎﻟﯿﻪ ، ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺕ ! ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺮ ﺧﻮﻧﻪ اﺗﻮﻥ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ؟ !
ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺺ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻐﺰ ﺑﻮﺩ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻋﻤﻞ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﯿﭻ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﯼﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ. ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ . ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺴﺮﮎ ﺻﺤﯿﺢﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ.
 دکتر ارنست گروپ رئیس سابق بیمارستان هانوفر آلمان، چندی پیش این خاطره رو در یک کنفرانس علمی مطرح کرد ....
 و اون مرد جراح کسی نبود جز .............. پروفسور مجید سمیعی

برداشت از: ابوالقاسم میرقیصری



تاريخ : جمعه 20 تیر1393 | 12:30 | نویسنده : پروانه |



تاريخ : جمعه 13 تیر1393 | 12:7 | نویسنده : پروانه |



تاريخ : پنجشنبه 22 خرداد1393 | 20:38 | نویسنده : پروانه |

از دکتر شریعتی
 
قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 خرداد1393 | 17:30 | نویسنده : پروانه |
 

گاندی خطاب به همسرش:

خوب من!


هنر در فاصله هاست...


زیاد نزدیک به هم می سوزیم...


و زیاد دور از هم یخ می زنیم...


تو نباید آن کسی باشی که من می خواهم...


و من نباید آن کسی باشم که تو می خواهی...


کسی که تو می خواهی از من بسازی یا کمبودهایت هست یا آرزوهایت...


من باید بهترین خودم باشم برای تو...


و تو باید بهترین خودت باشی برای من...

 



تاريخ : چهارشنبه 14 خرداد1393 | 19:37 | نویسنده : پروانه |



تاريخ : سه شنبه 5 فروردین1393 | 15:28 | نویسنده : پروانه |

دلم گرفتندی! بسی بسیار ! 



تاريخ : سه شنبه 27 اسفند1392 | 18:24 | نویسنده : پروانه |




تاريخ : یکشنبه 11 اسفند1392 | 18:8 | نویسنده : پروانه |
اون موقع ها که جوون بودم! ی جا خوندم: نگهداشتن ایمان تو آخرالزمان مثل نگهداشتن آتیش میمونه کف دست... اون موقع برام ملموس نبود یعنی چی؟ اصلا تصور اینکه ی وقتی بیاد که انقد زندگی کردن سخت باشه برام ممکن نبود... میگفتم اووووه حالا تا اینجوری بشه !!! 

حالا همین الان که اینجا نشستم و کسی هم نیست و هیچ خطری از هیچ سمتی تهدیدم نمیکنه! هیچ بعید نیست اون جمله بهم ثابت بشه

داری سرچ میکنی "حجاب" هر چی عکس از بوووووووووووووووووق تو اینترنت هست میاد، جز یه عکس حجاب! کلمه ی خوب گفتم که مختون سوت نکشه! جرات نمیکنم عکس سرچ کنم کلا!

دور هم نشستی با یه عده (جهت حفظ آبرو نمیگم کیا) یه پیامک میخونن دلت میخواد خودتو بزنی به بیسوادی که گوشی رو ندن دست تو بخونیش!! 

میری مغازه ی دکمه فروشی!! طرف میاد چهرشو با عکس سادش مقایسه کنی نمیشناسیش، یه بلوز کوتاه پوشیده اونم با چاک!! یه دستمال کاغذی هم انداخته سرش!! ............. تو هم رفتی ، چند دیقه زودتر از این خانمه، بعدش آقای فروشنده آنچنان مات و مبهوت این فرشته ی زمینی شده که تو رو نمیبینه که هیچ! مغازشم با رکنی ببری نمیفهمه!! خدا وکیلی سه ساعت هم خانمه وایسته اونجا بهش نمیگه : ایستادن بیجا مانع کسب است!!

اصلا چرا جای دور میرم،این صفحه ی یاهو رو باز کنی، همینجوری الکی فقط یه بار باز و بستش کنی.... کافیه تا این جملهه در موردت صدق کنه!!

.

.

.

.

لابد میگید تو خیلی عقبی ، نه عقب نیستم میدونم وضع خیلی بدتر از این حرفاست،من ساده و دم دستی و بیخوداشو گفتم...

ایمان آدم دست خودشه،دست ارادش و محکم بودنش، خودش باید مراقب باشه.... بله درست همه اینا رو قبول دارم ولی.... ذغال خوبم بی تاثیر نیست!

من هیچی، بیچاره جوونا!





تاريخ : یکشنبه 11 اسفند1392 | 17:48 | نویسنده : پروانه |
بخشیدن کسی آسان است، اما اینکه دوباره بتوان به او اعتماد کرد،داستان کاملا متفاوتی است.

تاريخ : دوشنبه 28 بهمن1392 | 22:54 | نویسنده : پروانه |
سلام.

یه سوال فنی برام پیش اومده :

این "ارد بزرگ" که میگن کیه؟!

نیومده صاحب خونه شده، هر جا میری یه رد پایی ازش هست، از خودش جملات نغز بیان میکنه، ظاهرش هم که .... بگذریم.... فقط دوستان ممنون میشم یکی این شخصیت نوظهور و به من معرفی کنه.



تاريخ : سه شنبه 12 آذر1392 | 8:51 | نویسنده : پروانه |

 



تاريخ : شنبه 11 آبان1392 | 22:8 | نویسنده : پروانه |

یادمه وقتی بچه بودم اینجا زیاد برق می رفت.من خیلی دوست داشتم برق بره آخه کل شهر تاریک میشد و فقط ستاره های آسمون بودن که برق میزدن... میرفتم دم پنجره دستامو میزدم زیر چونم و تا جایی که گردنم خشک بشه و درد بگیره به آسمون نگا میکردم! خیلی باشکوه و لذت بخش بود یه اسمون پر از ستاره.. بعد که ستاره دیدنم تموم میشد میرفتم شمع بازی! نگا کردن به شمعی که داره اب میشه هم یکی دیگه از ذوقای برق رفتن بود، انقد نگاش میکردم تا کامل آب بشه و نخش بیفته تو پارافینای آب شده بعد سعی میکردم روشن نگهش دارم... نگا کردن به سایه های عجیب غریب رو دیوار و خندیدن بهشون هم یه کیفی داشت که به بقیه مزیتای شبای بدون برق اضافه میشد....انقد دوست داشتم برق بره که چند وقت یه بار که طول میکشید برقا نمیرفت دعا میکردم میگفتم خداکنه امشب برق بره!! بعد خواهرم میگفت تو جات اینجا تو خونه راحته فکر کن اگه کسی بخواد بره بیمارستان ..... خلاصه دلم میسوخت و دیگه دعا نمیکردم برق بره!

..... یادش بخیر، چه دنیای قشنگی داشتم، دلم برای لحظه های بی خیالی و پاکی بچگی تنگ شده...

الان اگه برق بره یهو تو خونه هر چی موبایله روشن میشه و انقد نور میندازه که دیگه نیازی به شمع روشن کردن نیست.. تازه نگا کردن شمعم دیگه لذت بخش نیست دلگیره حوصلم سر میره وایستم آب شدنشو نگا کنم... الان اگه برق بره میگیرم یه گوشه میشینم فکر میکنم، میرم تو خودم، هنوزم دوست دارم برق بره اما نه برای دور هم جمع شدن و به سایه های عجیب غریب خندیدن ، برای یه گوشه ی دنج نشستن و تنها بودن!!

عوض شدن مسئله ی ناگزیر زندگیه.. که منم مثل همه بهش دچار شدم..

بیا و قصمو خودت روایت کن

حالا خودت قضاوت کن

اگه بدم چرا هوامو داری

آخه فدای تو چقدر فداکاری

مگه به من بدهکاری

میبخشی من رو منت نمیذاری

نبودیو هزار دفه زمین خوردم / نبودیو کم آوردم

ولی همش به داد من رسیدی

با هر کی غیر تو اگر که سر کردم / آخرش ضرر کردم

وقتی باشی تمومه نا امیدی

—-

دل شکسته قیمتی تره آره / صدای بهتری داره

خدا ببین چقد دلم شکسته

بیا و لحظه هامو آسمونی کن / بیا و مهربونی کن

بیا ببین چقد دلم شکسته

پشیمونم از این مسیر وارونه / از اینکه گم شده خونه

از اینکه از سر خودم زیادم

پشیمونم ولی بازم دلم قرصه / یکی حالمو میپرسه

تو لحظه ای که شمعِ رو به  بادم

تو لحظه ای که شمعِ



تاريخ : چهارشنبه 3 مهر1392 | 18:15 | نویسنده : پروانه |

همینجوری الکی؛

اتفاقی و تصادفی؛

با نیت قبلی؛

...

نمیدونم، با هر هدفی که اومدید اینجا و دارید این مطلبو میخونید برای شادی روح استاد من که امروز از دنیا رفته فاتحه ای بخونید. این کمترین کاریه که میتونم براش انجام بدم. ممنون


هنوز تو شوکم، باور نمیشه، چند روزه تو ذهنم بود یه زنگ بزنم بهش حالشو بپرسم، حتی به خواهرم گفتم دلم براش تنگ شده... اما حیف حیف که به ندای ذهنم گوش نکردم و ... الان باید حسرت از دست دادنشو بخورم.

حاج آقا سلام. هنوز باورم نمیشه امروز خبر فوتتو شنیدم.دلم برات تنگ شده بود. ببخش که شاگرد خوبی نبودم برات... هیچوقت فراموشت نمی کنم.

 



تاريخ : سه شنبه 26 شهریور1392 | 13:33 | نویسنده : پروانه |

 



تاريخ : سه شنبه 19 شهریور1392 | 21:54 | نویسنده : پروانه |



تاريخ : شنبه 19 مرداد1392 | 20:1 | نویسنده : پروانه |
من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم                           تصویر هزار آینه حیرانی خویشم

صدبار پشیمانی و صد مرتبه توبه                                هربار پشیمان ز پشیمانی خویشم

عالم همه هرچند که زندان من و توست                       از این همه آزادم و زندانی خویشم

تا در خم آن گیسوی آشفته زدم دست                        چون خاطر خود جمع پریشانی خویشم

فردایی اگر باشد باز از پی امروز                                 شرمنده چو حافظ ز مسلمانی خویشم ...

قیصر امین پور



تاريخ : شنبه 19 مرداد1392 | 12:55 | نویسنده : پروانه |

خدایا توی این هیاهو جایی هم برای آرامش هست؟

 



تاريخ : پنجشنبه 23 خرداد1392 | 10:31 | نویسنده : پروانه |
پر از حرفم...

اما...

با "سکوت ٰ"  رودربایستی دارم!

 



تاريخ : سه شنبه 17 اردیبهشت1392 | 18:48 | نویسنده : پروانه |
 

" حمد مي گوييم او را،بر آنچه بوده است و از او ياري مي جوييم در كار خود،براي آنچه خواهد

بود. و از او مي خواهيم كه دين ما را به سلامت دارد،همانگونه كه از او سلامت تنهايمان را

مي طلبيم.

اي بندگان خدا شما را وصيت مي كنم كه اين دنيا را ترك گوييد،كه دنيا شما را ترك خواهد

گفت،هرچند راضي به ترك او نباشيد و جسمتان را كهنه مي كند،هرچند شما خواستار تازه

بودن آن باشيد.

مثل شما و دنيا مثل مسافراني است كه به راهي مي روند و تا به خود آيند،ببينند كه آن را

پيموده اند. يا آهنگ رسيدن به نشانه و هدفي كنند و تا ديده بر مي كنند، ببينند كه به آن

رسيده اند.

اي بسا رونده اي كه مي تازد و شتابان مي تازد تا به پايان راه رسد.

به چه اميد مي بندد،كسي كه زندگيش به مثابه يك روز است و از آن در نمي گذرد.... "

نهج البلاغه، مولا علي بن ابي طالب (عليه السلام)- خطبه ۹۸

 



تاريخ : دوشنبه 13 شهریور1391 | 18:49 | نویسنده : پروانه |

سرشارم كن

از نور

روشني

و خدا

 



تاريخ : سه شنبه 27 تیر1391 | 19:40 | نویسنده : پروانه |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.