X
تبلیغات
به رنگ خدا

به رنگ خدا


[ یکشنبه 11 اسفند1392 ] [ 18:8 ] [ پروانه ] [ ]

[ سه شنبه 5 فروردین1393 ] [ 15:28 ] [ پروانه ] [ ]

دلم گرفتندی! بسی بسیار ! 

[ سه شنبه 27 اسفند1392 ] [ 18:24 ] [ پروانه ] [ ]

دو سال پیش بود فک کنم 12 اسفند اومدم یه پست گذاشتم، امروز 12 اسفند 92 ...چقد زود گذشت، چقد تند تند میره روزای عمر... امروز .... ولش کن نمیخام ثبتش کنم که یادم بمونه چیشد... اما تجربه ای که بدست آوردمو میگم:

1- هیچ نتیجه ای مورد تجدید نظر واقع نمیشه و فقط معترض این وسط ضایع و خراب میشه ،پس اعتراض نکنید!! گوسفند باشید و به همه ی ناداوری ها سر تایید تکان دهید.

2-بچه بودن فقط درمورد بچه ها صدق نمیکنه درباره بعضی آدم بزرگام هست ... طرف ی بچه بازی ای درآورد امروز که متحیر مونده بودم، آخ آخ ی رسوایی راه انداخته بود بیا و ببین، گذاشت از مراسم رفت بیرون اسمشو خوندن نیومد جایزشو بگیره یعنی نبود که بیاد، هیچی دیگه دیوار همیشه کوتاه اداره کیه؟ منم دیگه، شدم مقصر قضیه که تو چی گفته به این که گذاشته رفته!!!!! من بیچاره اصلن دخالتی تو قضیه نداشتم شدم مقصر اصلی!!

هیچی دیگه خلاصه به این نتیجه رسیدم با آدمایی که کودک درونشون ، درونشون نیست بلکه هنوز بیرون شخصیتشون داره ورجه وورجه میکنه نباید همکلام بشم.

ببببببببببببببببببله دیگه این بود انشای امروز ما یعنی 12 اسفند 92....

ولش کن بابا ، خدا بزرگه، اینا همش میشه تجربه، ایشالله یه روز از این شهرستان میرم بعد قدرمو میدونن!! سال دیگه و سالهای دیگه ای هم وجود داره.... 

خب بگذریم. خدایا شکرت... کم کم داریم میرسیم به 93 ، شکرت 92 خوب بود... ایشالله 93 بهتر باشه.

انگار خیلی کش پیدا کرده این روزا... امسال کلا...خیلی از لحاظ کاری خسته شدم، بقیه ی جهات هم بد نبود... شکرت خدا... ی پیامک اومد برام دیشب خیلی قشنگ بود:

بارالها

آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از بودنم، و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم، و یاری ام ده تا آخرین روزهای سال هر آنچه شکستیم.... دل نباشد

اگه دل کسی رو شکستم و اینو میخونه، ازش معذرت میخام، امیدوارم منو ببخشه.... البته گفتم:  اگه ..!!!!

[ دوشنبه 12 اسفند1392 ] [ 17:45 ] [ پروانه ] [ ]
اون موقع ها که جوون بودم! ی جا خوندم: نگهداشتن ایمان تو آخرالزمان مثل نگهداشتن آتیش میمونه کف دست... اون موقع برام ملموس نبود یعنی چی؟ اصلا تصور اینکه ی وقتی بیاد که انقد زندگی کردن سخت باشه برام ممکن نبود... میگفتم اووووه حالا تا اینجوری بشه !!! 

حالا همین الان که اینجا نشستم و کسی هم نیست و هیچ خطری از هیچ سمتی تهدیدم نمیکنه! هیچ بعید نیست اون جمله بهم ثابت بشه

داری سرچ میکنی "حجاب" هر چی عکس از بوووووووووووووووووق تو اینترنت هست میاد، جز یه عکس حجاب! کلمه ی خوب گفتم که مختون سوت نکشه! جرات نمیکنم عکس سرچ کنم کلا!

دور هم نشستی با یه عده (جهت حفظ آبرو نمیگم کیا) یه پیامک میخونن دلت میخواد خودتو بزنی به بیسوادی که گوشی رو ندن دست تو بخونیش!! 

میری مغازه ی دکمه فروشی!! طرف میاد چهرشو با عکس سادش مقایسه کنی نمیشناسیش، یه بلوز کوتاه پوشیده اونم با چاک!! یه دستمال کاغذی هم انداخته سرش!! ............. تو هم رفتی ، چند دیقه زودتر از این خانمه، بعدش آقای فروشنده آنچنان مات و مبهوت این فرشته ی زمینی شده که تو رو نمیبینه که هیچ! مغازشم با رکنی ببری نمیفهمه!! خدا وکیلی سه ساعت هم خانمه وایسته اونجا بهش نمیگه : ایستادن بیجا مانع کسب است!!

اصلا چرا جای دور میرم،این صفحه ی یاهو رو باز کنی، همینجوری الکی فقط یه بار باز و بستش کنی.... کافیه تا این جملهه در موردت صدق کنه!!

.

.

.

.

لابد میگید تو خیلی عقبی ، نه عقب نیستم میدونم وضع خیلی بدتر از این حرفاست،من ساده و دم دستی و بیخوداشو گفتم...

ایمان آدم دست خودشه،دست ارادش و محکم بودنش، خودش باید مراقب باشه.... بله درست همه اینا رو قبول دارم ولی.... ذغال خوبم بی تاثیر نیست!

من هیچی، بیچاره جوونا!



[ یکشنبه 11 اسفند1392 ] [ 17:48 ] [ پروانه ] [ ]
روزمون مبارک!

زحمت کش ترین

مظلوم ترین

خالص ترین

مهربون ترین

 و بهترین قشر آموزش پرورش، بروبچه های امورتربیتی هستن.... روزتون مبارک

[ پنجشنبه 8 اسفند1392 ] [ 18:11 ] [ پروانه ] [ ]
بخشیدن کسی آسان است، اما اینکه دوباره بتوان به او اعتماد کرد،داستان کاملا متفاوتی است.
[ دوشنبه 28 بهمن1392 ] [ 22:54 ] [ پروانه ] [ ]
به قول عمو پنجعلی: نقی ناراحته!!

من ناراحتم.... چقد حرص خوردم این روزا..زخم معده گرفتم ...ناداوری کی میخواد دست از سر ما برداره نمیدونم...

خستگیم موند تنم... خواهرم میگه اینم رشته بود تو انتخاب کردی؟ همش میگه رها کن این پرورشی رو ..یا اینکه مثل خیلی از هم رشته ای هات باش و سرهم بندی کن کارا رو... نمیتونم وجدانم قبول نمیکنه... میدونم زیادی برا کار خودمو خسته میکنم ولی چکار کنم اولا باید حقوقه حلال باشه دوما خب مسئولیت پذیریم خیلی بالاست! جدی میگم..اصلا نمیتونم درمورد کوچکترین مساله ی مربوط ب مدرسه و کار بیخیال باشم...

خیلی خستم...۶ تا رشته آوردم برا مسابقات فرهنگی هنری، ۵ تا رتبه ی اول رو دادن ب یه مجتمع، ۱ دونه صدقه سری دادن به ما!!!!  حاصل ۴ ماه زحمتم رو با ناداوری ب باد دادن رفت...

کم کم دارم به حرف خواهرم میرسم


[ دوشنبه 28 بهمن1392 ] [ 14:42 ] [ پروانه ] [ ]
گفته بودم دلم مشهد میخواد....

خدا رو شکر خواسته ی دلم زود شنیده شد...

خیلی کم بود ولی خوش گذشت ... خداییش سلام رسوندم به امام رضا... درکل گفتم بچه های وبلاگ ولی گفتم  بالاخره!


راستی از شاگردام اعاده حیثیت می کنم!! کار اونا نبود... به یه آقایی شک داشتم.شکم درست دراومد... ولی به گوشیم نرسیدم هنوز .... چون نمیتونم ثابت کنم بعید می دونم برسم... رفت دیگه..بیخیال
[ چهارشنبه 23 بهمن1392 ] [ 14:22 ] [ پروانه ] [ ]
دیدین چی شد؟

گوشیمو زدن! تو مدرسه از روی میز کارم 

دیروز ساعتای دو دو و نیم بود... دور و بریا میگن فدای سرت مال دنیا که ارزش حرص خوردن نداره، ولی من ناراحتم ، از اینکه شاید کار بچه ها باشه... اینکه چرا؟ من به این خوش اخلاقی و مهربونی  آخه چرا باید اینکارو کنن؟ 

مدیر تا فردا بهشون وقت داده بیارن بذارن سرجاش... خداکنه اگه اینا برش داشتن بیارن...

مرا بدعایییییییییید. ممنون 

[ سه شنبه 8 بهمن1392 ] [ 18:23 ] [ پروانه ] [ ]
سلام.

یه سوال فنی برام پیش اومده :

این "ارد بزرگ" که میگن کیه؟!

نیومده صاحب خونه شده، هر جا میری یه رد پایی ازش هست، از خودش جملات نغز بیان میکنه، ظاهرش هم که .... بگذریم.... فقط دوستان ممنون میشم یکی این شخصیت نوظهور و به من معرفی کنه.

[ سه شنبه 12 آذر1392 ] [ 8:51 ] [ پروانه ] [ ]

 

[ شنبه 11 آبان1392 ] [ 22:8 ] [ پروانه ] [ ]
۲۴ سال پیش ۲۶ مهر مصادف بود با ۱۸ اکتبر... مثل امروز!!

[ جمعه 26 مهر1392 ] [ 15:31 ] [ پروانه ] [ ]
چرا اونا باطلشونو انقد خوب ارائه میدن اما ما تو ارائه ی حقمون انقد عقبیم؟؟؟

چرا واقعا؟؟

الان دو سه شبه ارباب حلقه ها رو دوباره گذاشتن از شبکه نمایش...من نمیدونم این مسئولین عزیز یادشون میره حرفای خودشونو یا نه یادشون هست میخوان ما رو  امتحان کنن؟! تازگیا بود همین شبکه نمایش یه برنامه داشت به اسم عرفان های نوظهور که توی یه قسمتش این فیلمو زیر سوال برد و گفت که پر از نمادهای شیطان پرستیه و هدفشون چی بوده از ساخت این فیلم و..... انقد گفت که... حالا باز اومدن همون فیلمو دارن پخش میکنن... من موندم اینکارا یعنی چی؟ شما اگه فهمیدید به منم بگید

حالا این هیچی، برگردیم سراغ اول بحث... اولین بار که این فیلمو از تلویزیون پخش کردن حدود ۷ سال پیش بود فک کنم ،اون موقع هنوز این مسائل شیطان پرستی و اینا مطرح نشده بود، من اون موقع نوجوان بودم فیلمو انقد با هیجان میدیدم که الا هنوز یادمه کجای فیلم چه اتفاقی می افته ..یعنی انقد جذاب ساختن که یه نوجوان جدای از اینکه به محتوا فکر کنه جذب جلوه های تصویری و به قول خودمون خالی بندیهای فیلم میشه حالا تو بیا بزن تو سرت خودت که اینا دورغ و کذبه و فلانه و بهمانه.. کی گوش میکنه؟ هیچکس چون اونا تونستن باطل خودشونو خوب و جذاب ارائه بدن اما متاسفانه ما.....

چی بگم؟ خیلی پرتیم از مرحله ... یا خوابیم یا خودمونو زدیم به خواب ...

[ یکشنبه 21 مهر1392 ] [ 21:28 ] [ پروانه ] [ ]

یادمه وقتی بچه بودم اینجا زیاد برق می رفت.من خیلی دوست داشتم برق بره آخه کل شهر تاریک میشد و فقط ستاره های آسمون بودن که برق میزدن... میرفتم دم پنجره دستامو میزدم زیر چونم و تا جایی که گردنم خشک بشه و درد بگیره به آسمون نگا میکردم! خیلی باشکوه و لذت بخش بود یه اسمون پر از ستاره.. بعد که ستاره دیدنم تموم میشد میرفتم شمع بازی! نگا کردن به شمعی که داره اب میشه هم یکی دیگه از ذوقای برق رفتن بود، انقد نگاش میکردم تا کامل آب بشه و نخش بیفته تو پارافینای آب شده بعد سعی میکردم روشن نگهش دارم... نگا کردن به سایه های عجیب غریب رو دیوار و خندیدن بهشون هم یه کیفی داشت که به بقیه مزیتای شبای بدون برق اضافه میشد....انقد دوست داشتم برق بره که چند وقت یه بار که طول میکشید برقا نمیرفت دعا میکردم میگفتم خداکنه امشب برق بره!! بعد خواهرم میگفت تو جات اینجا تو خونه راحته فکر کن اگه کسی بخواد بره بیمارستان ..... خلاصه دلم میسوخت و دیگه دعا نمیکردم برق بره!

..... یادش بخیر، چه دنیای قشنگی داشتم، دلم برای لحظه های بی خیالی و پاکی بچگی تنگ شده...

الان اگه برق بره یهو تو خونه هر چی موبایله روشن میشه و انقد نور میندازه که دیگه نیازی به شمع روشن کردن نیست.. تازه نگا کردن شمعم دیگه لذت بخش نیست دلگیره حوصلم سر میره وایستم آب شدنشو نگا کنم... الان اگه برق بره میگیرم یه گوشه میشینم فکر میکنم، میرم تو خودم، هنوزم دوست دارم برق بره اما نه برای دور هم جمع شدن و به سایه های عجیب غریب خندیدن ، برای یه گوشه ی دنج نشستن و تنها بودن!!

عوض شدن مسئله ی ناگزیر زندگیه.. که منم مثل همه بهش دچار شدم..

بیا و قصمو خودت روایت کن

حالا خودت قضاوت کن

اگه بدم چرا هوامو داری

آخه فدای تو چقدر فداکاری

مگه به من بدهکاری

میبخشی من رو منت نمیذاری

نبودیو هزار دفه زمین خوردم / نبودیو کم آوردم

ولی همش به داد من رسیدی

با هر کی غیر تو اگر که سر کردم / آخرش ضرر کردم

وقتی باشی تمومه نا امیدی

—-

دل شکسته قیمتی تره آره / صدای بهتری داره

خدا ببین چقد دلم شکسته

بیا و لحظه هامو آسمونی کن / بیا و مهربونی کن

بیا ببین چقد دلم شکسته

پشیمونم از این مسیر وارونه / از اینکه گم شده خونه

از اینکه از سر خودم زیادم

پشیمونم ولی بازم دلم قرصه / یکی حالمو میپرسه

تو لحظه ای که شمعِ رو به  بادم

تو لحظه ای که شمعِ

[ چهارشنبه 3 مهر1392 ] [ 18:15 ] [ پروانه ] [ ]

همینجوری الکی؛

اتفاقی و تصادفی؛

با نیت قبلی؛

...

نمیدونم، با هر هدفی که اومدید اینجا و دارید این مطلبو میخونید برای شادی روح استاد من که امروز از دنیا رفته فاتحه ای بخونید. این کمترین کاریه که میتونم براش انجام بدم. ممنون


هنوز تو شوکم، باور نمیشه، چند روزه تو ذهنم بود یه زنگ بزنم بهش حالشو بپرسم، حتی به خواهرم گفتم دلم براش تنگ شده... اما حیف حیف که به ندای ذهنم گوش نکردم و ... الان باید حسرت از دست دادنشو بخورم.

حاج آقا سلام. هنوز باورم نمیشه امروز خبر فوتتو شنیدم.دلم برات تنگ شده بود. ببخش که شاگرد خوبی نبودم برات... هیچوقت فراموشت نمی کنم.

 

[ سه شنبه 26 شهریور1392 ] [ 13:33 ] [ پروانه ] [ ]

 

[ سه شنبه 19 شهریور1392 ] [ 21:54 ] [ پروانه ] [ ]

[ یکشنبه 17 شهریور1392 ] [ 23:25 ] [ پروانه ] [ ]

[ شنبه 19 مرداد1392 ] [ 20:1 ] [ پروانه ] [ ]
من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم                           تصویر هزار آینه حیرانی خویشم

صدبار پشیمانی و صد مرتبه توبه                                هربار پشیمان ز پشیمانی خویشم

عالم همه هرچند که زندان من و توست                       از این همه آزادم و زندانی خویشم

تا در خم آن گیسوی آشفته زدم دست                        چون خاطر خود جمع پریشانی خویشم

فردایی اگر باشد باز از پی امروز                                 شرمنده چو حافظ ز مسلمانی خویشم ...

قیصر امین پور

[ شنبه 19 مرداد1392 ] [ 12:55 ] [ پروانه ] [ ]

خدایا توی این هیاهو جایی هم برای آرامش هست؟

 

[ پنجشنبه 23 خرداد1392 ] [ 10:31 ] [ پروانه ] [ ]
پر از حرفم...

اما...

با "سکوت ٰ"  رودربایستی دارم!

 

[ سه شنبه 17 اردیبهشت1392 ] [ 18:48 ] [ پروانه ] [ ]
 

" حمد مي گوييم او را،بر آنچه بوده است و از او ياري مي جوييم در كار خود،براي آنچه خواهد

بود. و از او مي خواهيم كه دين ما را به سلامت دارد،همانگونه كه از او سلامت تنهايمان را

مي طلبيم.

اي بندگان خدا شما را وصيت مي كنم كه اين دنيا را ترك گوييد،كه دنيا شما را ترك خواهد

گفت،هرچند راضي به ترك او نباشيد و جسمتان را كهنه مي كند،هرچند شما خواستار تازه

بودن آن باشيد.

مثل شما و دنيا مثل مسافراني است كه به راهي مي روند و تا به خود آيند،ببينند كه آن را

پيموده اند. يا آهنگ رسيدن به نشانه و هدفي كنند و تا ديده بر مي كنند، ببينند كه به آن

رسيده اند.

اي بسا رونده اي كه مي تازد و شتابان مي تازد تا به پايان راه رسد.

به چه اميد مي بندد،كسي كه زندگيش به مثابه يك روز است و از آن در نمي گذرد.... "

نهج البلاغه، مولا علي بن ابي طالب (عليه السلام)- خطبه ۹۸

 

[ دوشنبه 13 شهریور1391 ] [ 18:49 ] [ پروانه ] [ ]
 

چقدر سخته آدم وقتی به یه هدف بزرگ و مهم که داره و نمیرسه با خودش همدردی کنه که

عیب نداره و حتما حکمتی بوده انشا الله بعدا بهترش نصبیت میشه و ... خیلی سخته.. الان

من تو این شرایطم.. ضد حال بزرگی خوردم ولی سعی دارم فراموشش کنم و دوباره از اول

شروع کنم .. ولی نمیتونم منکر بشم که بیخیال شدنش آسون نیست.  

 

 

[ سه شنبه 7 شهریور1391 ] [ 19:25 ] [ پروانه ] [ ]

سرشارم كن

از نور

روشني

و خدا

 

[ سه شنبه 27 تیر1391 ] [ 19:40 ] [ پروانه ] [ ]
 

دوست دارم يه چيزي بنويسم ولي نميدونم چي.. يعني بدون آمادگي اومدم... يه مطلب مفيدي چيزي... حالا يه لحظه صبر كنيد گوشيمو نگاه كنم شايد يه چيزي پيدا شد

.

.

.

" بهاي شما چيزي جز بهشت نيست،پس خود را به غير آن مفروشيد،زيرا هر كس به دنيا راضي گردد(هدفش فقط رسيدن به دنيا باشد) به چيزي پست راضي شده است."

.

.

.

" ما از هر چه ترسيديم سرمان آمد، بيا تمرن كنيم كمي از خوشبختي بترسيم!!"

.

.

.

"برآورده مي شوند... حتي محال ترينشان... وقتي از زبان تو آرزوهايم به گوش خدا برسد.. در دعايت مرا نيز ياد كن مهربان."

 

بالاخره اين گوشي يه بار به درد من خورد!

 

[ پنجشنبه 22 تیر1391 ] [ 18:1 ] [ پروانه ] [ ]
در حبس و خلوتم تا وارهم ز مرگ

يا پر برآورم بهر پريدني ...

 

 

[ سه شنبه 6 تیر1391 ] [ 19:40 ] [ پروانه ] [ ]
"خودت بايد به فكر خودت باشي"

مزخرفترين جمله اي كه بهت ميگن وقتي ازشون كمك ميخواي.

آخه آدم ناحسابي اگه من ميدونستم بايد چكار كنم كه به تو متوسل نميشدم.

 

بگذريم... چندوقتيه فهميدم هيچ كس هيچ كس لياقت و ارزش شنيدن دردل هاي ديگرانو نداره. يعني به

عبارت ديگر: براي كسي درد دل نكنيد غير از شنواي هميشگي. به چند دليل: يا اصلا گوش نميكنند و

فقط ميشنوند يا اگرم خوب گوش كنن درك نميكنن فرض محال هم اگه درك كنن بعدش سرزنشت ميكنن

به جاي همدردي و تسكين تازه اگرم سرزنش و اينا تو كار نباشه بعدا صددرصد تو سرت ميزنن و سركوبت

ميكنن از همه مهمتر اينكه ديدگاهشون در موردت تغيير ميكنه و ديگه به چشم يه آدم با اون اشتباهي

كه انجام دادي نگات مي كنن... خلاصه اينكه ما ادما تنها تر از اوني هستيم كه فكرشو ميكنيم.البته اين

براي موقعيه كه بخوايم به همديگه تكيه كنيم. بي وفاترين موجودات روي زمين آمها هستند. سرد و بي

محبت سنگ و خودخواه نامهربون و نچسب.... خيلي .... ولش كن. اصل مطلب :

هيچ كس محرم واقعي اسرار آدم نيست. با هيچ كس درد دل نكنيد. جز خدا

 

[ سه شنبه 16 خرداد1391 ] [ 18:37 ] [ پروانه ] [ ]
باورتون ميشه اولين باري بود كه مي رفتم تشييع جنازه؟ ولي اصلا دوست نداشتم هيچوقت اين اولين بارو تجربه كنم. اونم برا يكي از نزديكاي خودم.

فكرشو نميكردم، ولي وقتي بهم گفتن "بابا مرد" دقيقا همون لحظه،احساس كردم چقدر دلم براش تنگ شده. چقدر دوست داشتم دوباره ببينمش. خوش بحال اون بچه ها و نوه نتيجه هاش كه دماي آخر دور و برش بودن. فكر نكنم جنبه ي ديدن لحظه هاي آخرشو داشتم،ولي ... حسرته ديگه. هميشه يه چيزي برا حسرت خوردن وجود داره.

اگه اين متنو خونديد و دلتون خواست برا بابابزرگ منم كه هنوز چند روزي از فوتش نگذشته يه فاتحه بخونيد. ممنون. تو شادي هاتون جبران كنم !

ديگه اينكه: خدايا دوست دارم....بقيش ديگه درگوشي ..!

[ شنبه 13 خرداد1391 ] [ 18:44 ] [ پروانه ] [ ]

 

احساس کمبود آسمون کردم.

 

[ دوشنبه 21 فروردین1391 ] [ 18:24 ] [ پروانه ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رنگ خدایی بپذیرید،
رنگ ایمان و توحید و اسلام،
و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟!
امکانات وب
وصیت شهدا