به رنگ خدا

[ پنجشنبه ۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 11:43 ] [ پروانه ] [ ]

 

 

 

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 14:0 ] [ پروانه ] [ ]
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه ۲۸ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:33 ] [ پروانه ] [ ]

خطا از من است، می دانم

 

از من که سالهاست گفته ام " ایاک نعبد"

 

امــــــــــــــــــــــــــا

 

به دیگران هم دلسپرده ام...

 

از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین"

 

 

امــــــــــــــــــــــــا

 

به دیگران هم تکیه کرده ام

 

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

رهایم نکن

 

بیش از همیشه دلتنگم

 

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم...

 

خداوندا

 

دل به تو سپرده ام

 

مرا به حال خود وا مگذار...

[ پنجشنبه ۲۸ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:22 ] [ پروانه ] [ ]
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد؟

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......

[ شنبه ۲۰ دی۱۳۹۳ ] [ 20:36 ] [ پروانه ] [ ]
از کسی پرسیدند:« چند سال داری؟»
گفت:« هجده، هفده، شاید شانزده، احتمالا پانزده…! »
رندی گفت:« از عمر چرا می دزدی؟ این طور که تو پس  پس می روی، به شکم مادرت باز می گردی!» مولانا


[ جمعه ۱۲ دی۱۳۹۳ ] [ 19:41 ] [ پروانه ] [ ]

 

 

 

  

 

  

 

  

  

 

[ دوشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۳ ] [ 18:44 ] [ پروانه ] [ ]
به تاریخ امروز دقت کردین؟

9393 .... خیلی قشنگه... یکاری کنید که تو زندگیتون ثبت بشه امروز!

[ دوشنبه ۳ آذر۱۳۹۳ ] [ 10:25 ] [ پروانه ] [ ]
سلام دوستان.

برای دریافت فیلم "ظهور " با زیر نویس فارسی میتونید به این آدرس مراجعه کنید.

توصیه میکنم حتما این فیلم را دانلود و تماشا کنید. 

http://forum.bidari-andishe.ir/forum-31.html

[ دوشنبه ۲۶ آبان۱۳۹۳ ] [ 12:20 ] [ پروانه ] [ ]

مکه برای شما، فکه برای من! بالی نمی خواهم، این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند.

شهيد سيد مرتضي آويني

[ پنجشنبه ۱۵ آبان۱۳۹۳ ] [ 23:25 ] [ پروانه ] [ ]
کم من قبیح سترته

و کم من فادح من البلا اقلته

و کم من عثار وقیته

و کم من مکروه دفعته

و کم من ثنا جمیل لست اهل له نشرته

.

.

.

خدایا تو رو نداشتم چکار میکردم؟ 

 

[ سه شنبه ۲۹ مهر۱۳۹۳ ] [ 20:55 ] [ پروانه ] [ ]
بخشیدن کسی آسان است، اما اینکه دوباره بتوان به او اعتماد کرد،داستان کاملا متفاوتی است.
[ دوشنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۲ ] [ 22:54 ] [ پروانه ] [ ]
به قول عمو پنجعلی: نقی ناراحته!!

من ناراحتم.... چقد حرص خوردم این روزا..زخم معده گرفتم ...ناداوری کی میخواد دست از سر ما برداره نمیدونم...

خستگیم موند تنم... خواهرم میگه اینم رشته بود تو انتخاب کردی؟ همش میگه رها کن این پرورشی رو ..یا اینکه مثل خیلی از هم رشته ای هات باش و سرهم بندی کن کارا رو... نمیتونم وجدانم قبول نمیکنه... میدونم زیادی برا کار خودمو خسته میکنم ولی چکار کنم اولا باید حقوقه حلال باشه دوما خب مسئولیت پذیریم خیلی بالاست! جدی میگم..اصلا نمیتونم درمورد کوچکترین مساله ی مربوط ب مدرسه و کار بیخیال باشم...

خیلی خستم...۶ تا رشته آوردم برا مسابقات فرهنگی هنری، ۵ تا رتبه ی اول رو دادن ب یه مجتمع، ۱ دونه صدقه سری دادن به ما!!!!  حاصل ۴ ماه زحمتم رو با ناداوری ب باد دادن رفت...

کم کم دارم به حرف خواهرم میرسم


[ دوشنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۲ ] [ 14:42 ] [ پروانه ] [ ]
گفته بودم دلم مشهد میخواد....

خدا رو شکر خواسته ی دلم زود شنیده شد...

خیلی کم بود ولی خوش گذشت ... خداییش سلام رسوندم به امام رضا... درکل گفتم بچه های وبلاگ ولی گفتم  بالاخره!


راستی از شاگردام اعاده حیثیت می کنم!! کار اونا نبود... به یه آقایی شک داشتم.شکم درست دراومد... ولی به گوشیم نرسیدم هنوز .... چون نمیتونم ثابت کنم بعید می دونم برسم... رفت دیگه..بیخیال
[ چهارشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۲ ] [ 14:22 ] [ پروانه ] [ ]
دیدین چی شد؟

گوشیمو زدن! تو مدرسه از روی میز کارم 

دیروز ساعتای دو دو و نیم بود... دور و بریا میگن فدای سرت مال دنیا که ارزش حرص خوردن نداره، ولی من ناراحتم ، از اینکه شاید کار بچه ها باشه... اینکه چرا؟ من به این خوش اخلاقی و مهربونی  آخه چرا باید اینکارو کنن؟ 

مدیر تا فردا بهشون وقت داده بیارن بذارن سرجاش... خداکنه اگه اینا برش داشتن بیارن...

مرا بدعایییییییییید. ممنون 

[ سه شنبه ۸ بهمن۱۳۹۲ ] [ 18:23 ] [ پروانه ] [ ]
سلام.

یه سوال فنی برام پیش اومده :

این "ارد بزرگ" که میگن کیه؟!

نیومده صاحب خونه شده، هر جا میری یه رد پایی ازش هست، از خودش جملات نغز بیان میکنه، ظاهرش هم که .... بگذریم.... فقط دوستان ممنون میشم یکی این شخصیت نوظهور و به من معرفی کنه.

[ سه شنبه ۱۲ آذر۱۳۹۲ ] [ 8:51 ] [ پروانه ] [ ]

 

[ شنبه ۱۱ آبان۱۳۹۲ ] [ 22:8 ] [ پروانه ] [ ]
۲۴ سال پیش ۲۶ مهر مصادف بود با ۱۸ اکتبر... مثل امروز!!

[ جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ ] [ 15:31 ] [ پروانه ] [ ]
چرا اونا باطلشونو انقد خوب ارائه میدن اما ما تو ارائه ی حقمون انقد عقبیم؟؟؟

چرا واقعا؟؟

الان دو سه شبه ارباب حلقه ها رو دوباره گذاشتن از شبکه نمایش...من نمیدونم این مسئولین عزیز یادشون میره حرفای خودشونو یا نه یادشون هست میخوان ما رو  امتحان کنن؟! تازگیا بود همین شبکه نمایش یه برنامه داشت به اسم عرفان های نوظهور که توی یه قسمتش این فیلمو زیر سوال برد و گفت که پر از نمادهای شیطان پرستیه و هدفشون چی بوده از ساخت این فیلم و..... انقد گفت که... حالا باز اومدن همون فیلمو دارن پخش میکنن... من موندم اینکارا یعنی چی؟ شما اگه فهمیدید به منم بگید

حالا این هیچی، برگردیم سراغ اول بحث... اولین بار که این فیلمو از تلویزیون پخش کردن حدود ۷ سال پیش بود فک کنم ،اون موقع هنوز این مسائل شیطان پرستی و اینا مطرح نشده بود، من اون موقع نوجوان بودم فیلمو انقد با هیجان میدیدم که الا هنوز یادمه کجای فیلم چه اتفاقی می افته ..یعنی انقد جذاب ساختن که یه نوجوان جدای از اینکه به محتوا فکر کنه جذب جلوه های تصویری و به قول خودمون خالی بندیهای فیلم میشه حالا تو بیا بزن تو سرت خودت که اینا دورغ و کذبه و فلانه و بهمانه.. کی گوش میکنه؟ هیچکس چون اونا تونستن باطل خودشونو خوب و جذاب ارائه بدن اما متاسفانه ما.....

چی بگم؟ خیلی پرتیم از مرحله ... یا خوابیم یا خودمونو زدیم به خواب ...

[ یکشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۲ ] [ 21:28 ] [ پروانه ] [ ]

یادمه وقتی بچه بودم اینجا زیاد برق می رفت.من خیلی دوست داشتم برق بره آخه کل شهر تاریک میشد و فقط ستاره های آسمون بودن که برق میزدن... میرفتم دم پنجره دستامو میزدم زیر چونم و تا جایی که گردنم خشک بشه و درد بگیره به آسمون نگا میکردم! خیلی باشکوه و لذت بخش بود یه اسمون پر از ستاره.. بعد که ستاره دیدنم تموم میشد میرفتم شمع بازی! نگا کردن به شمعی که داره اب میشه هم یکی دیگه از ذوقای برق رفتن بود، انقد نگاش میکردم تا کامل آب بشه و نخش بیفته تو پارافینای آب شده بعد سعی میکردم روشن نگهش دارم... نگا کردن به سایه های عجیب غریب رو دیوار و خندیدن بهشون هم یه کیفی داشت که به بقیه مزیتای شبای بدون برق اضافه میشد....انقد دوست داشتم برق بره که چند وقت یه بار که طول میکشید برقا نمیرفت دعا میکردم میگفتم خداکنه امشب برق بره!! بعد خواهرم میگفت تو جات اینجا تو خونه راحته فکر کن اگه کسی بخواد بره بیمارستان ..... خلاصه دلم میسوخت و دیگه دعا نمیکردم برق بره!

..... یادش بخیر، چه دنیای قشنگی داشتم، دلم برای لحظه های بی خیالی و پاکی بچگی تنگ شده...

الان اگه برق بره یهو تو خونه هر چی موبایله روشن میشه و انقد نور میندازه که دیگه نیازی به شمع روشن کردن نیست.. تازه نگا کردن شمعم دیگه لذت بخش نیست دلگیره حوصلم سر میره وایستم آب شدنشو نگا کنم... الان اگه برق بره میگیرم یه گوشه میشینم فکر میکنم، میرم تو خودم، هنوزم دوست دارم برق بره اما نه برای دور هم جمع شدن و به سایه های عجیب غریب خندیدن ، برای یه گوشه ی دنج نشستن و تنها بودن!!

عوض شدن مسئله ی ناگزیر زندگیه.. که منم مثل همه بهش دچار شدم..

بیا و قصمو خودت روایت کن

حالا خودت قضاوت کن

اگه بدم چرا هوامو داری

آخه فدای تو چقدر فداکاری

مگه به من بدهکاری

میبخشی من رو منت نمیذاری

نبودیو هزار دفه زمین خوردم / نبودیو کم آوردم

ولی همش به داد من رسیدی

با هر کی غیر تو اگر که سر کردم / آخرش ضرر کردم

وقتی باشی تمومه نا امیدی

—-

دل شکسته قیمتی تره آره / صدای بهتری داره

خدا ببین چقد دلم شکسته

بیا و لحظه هامو آسمونی کن / بیا و مهربونی کن

بیا ببین چقد دلم شکسته

پشیمونم از این مسیر وارونه / از اینکه گم شده خونه

از اینکه از سر خودم زیادم

پشیمونم ولی بازم دلم قرصه / یکی حالمو میپرسه

تو لحظه ای که شمعِ رو به  بادم

تو لحظه ای که شمعِ

[ چهارشنبه ۳ مهر۱۳۹۲ ] [ 18:15 ] [ پروانه ] [ ]

همینجوری الکی؛

اتفاقی و تصادفی؛

با نیت قبلی؛

...

نمیدونم، با هر هدفی که اومدید اینجا و دارید این مطلبو میخونید برای شادی روح استاد من که امروز از دنیا رفته فاتحه ای بخونید. این کمترین کاریه که میتونم براش انجام بدم. ممنون


هنوز تو شوکم، باور نمیشه، چند روزه تو ذهنم بود یه زنگ بزنم بهش حالشو بپرسم، حتی به خواهرم گفتم دلم براش تنگ شده... اما حیف حیف که به ندای ذهنم گوش نکردم و ... الان باید حسرت از دست دادنشو بخورم.

حاج آقا سلام. هنوز باورم نمیشه امروز خبر فوتتو شنیدم.دلم برات تنگ شده بود. ببخش که شاگرد خوبی نبودم برات... هیچوقت فراموشت نمی کنم.

 

[ سه شنبه ۲۶ شهریور۱۳۹۲ ] [ 13:33 ] [ پروانه ] [ ]

 

[ سه شنبه ۱۹ شهریور۱۳۹۲ ] [ 21:54 ] [ پروانه ] [ ]

[ یکشنبه ۱۷ شهریور۱۳۹۲ ] [ 23:25 ] [ پروانه ] [ ]

[ شنبه ۱۹ مرداد۱۳۹۲ ] [ 20:1 ] [ پروانه ] [ ]
من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم                           تصویر هزار آینه حیرانی خویشم

صدبار پشیمانی و صد مرتبه توبه                                هربار پشیمان ز پشیمانی خویشم

عالم همه هرچند که زندان من و توست                       از این همه آزادم و زندانی خویشم

تا در خم آن گیسوی آشفته زدم دست                        چون خاطر خود جمع پریشانی خویشم

فردایی اگر باشد باز از پی امروز                                 شرمنده چو حافظ ز مسلمانی خویشم ...

قیصر امین پور

[ شنبه ۱۹ مرداد۱۳۹۲ ] [ 12:55 ] [ پروانه ] [ ]

خدایا توی این هیاهو جایی هم برای آرامش هست؟

 

[ پنجشنبه ۲۳ خرداد۱۳۹۲ ] [ 10:31 ] [ پروانه ] [ ]
پر از حرفم...

اما...

با "سکوت ٰ"  رودربایستی دارم!

 

[ سه شنبه ۱۷ اردیبهشت۱۳۹۲ ] [ 18:48 ] [ پروانه ] [ ]
 

" حمد مي گوييم او را،بر آنچه بوده است و از او ياري مي جوييم در كار خود،براي آنچه خواهد

بود. و از او مي خواهيم كه دين ما را به سلامت دارد،همانگونه كه از او سلامت تنهايمان را

مي طلبيم.

اي بندگان خدا شما را وصيت مي كنم كه اين دنيا را ترك گوييد،كه دنيا شما را ترك خواهد

گفت،هرچند راضي به ترك او نباشيد و جسمتان را كهنه مي كند،هرچند شما خواستار تازه

بودن آن باشيد.

مثل شما و دنيا مثل مسافراني است كه به راهي مي روند و تا به خود آيند،ببينند كه آن را

پيموده اند. يا آهنگ رسيدن به نشانه و هدفي كنند و تا ديده بر مي كنند، ببينند كه به آن

رسيده اند.

اي بسا رونده اي كه مي تازد و شتابان مي تازد تا به پايان راه رسد.

به چه اميد مي بندد،كسي كه زندگيش به مثابه يك روز است و از آن در نمي گذرد.... "

نهج البلاغه، مولا علي بن ابي طالب (عليه السلام)- خطبه ۹۸

 

[ دوشنبه ۱۳ شهریور۱۳۹۱ ] [ 18:49 ] [ پروانه ] [ ]
 

چقدر سخته آدم وقتی به یه هدف بزرگ و مهم که داره و نمیرسه با خودش همدردی کنه که

عیب نداره و حتما حکمتی بوده انشا الله بعدا بهترش نصبیت میشه و ... خیلی سخته.. الان

من تو این شرایطم.. ضد حال بزرگی خوردم ولی سعی دارم فراموشش کنم و دوباره از اول

شروع کنم .. ولی نمیتونم منکر بشم که بیخیال شدنش آسون نیست.  

 

 

[ سه شنبه ۷ شهریور۱۳۹۱ ] [ 19:25 ] [ پروانه ] [ ]

سرشارم كن

از نور

روشني

و خدا

 

[ سه شنبه ۲۷ تیر۱۳۹۱ ] [ 19:40 ] [ پروانه ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رنگ خدایی بپذیرید،
رنگ ایمان و توحید و اسلام،
و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟!
امکانات وب
وصیت شهدا